از رنجی که می‌بریم ...

خرید بک لینک
از وبلاگ قبلی اول نوشت : در حالی که این گوش میدید ، ادامه متن رو بخونید.هر روز بعد از ظهر که با مامان به خانه ی مادر بزرگ می رفتیم، دستی توی حوض وسط حیاط خانه شان می کردم و به ماهی های قرمز سلام می دادم.ماهی ها جواب سلامم را می دادند و برایم دم تکان می دادند و سرعت حرکتشان را بیشتر می کردند...مادر بزرگ همیشه روی ایوان خانه نشسته بود و برایمان چای می ریخت. می پریدم بغل مادر بزرگ و می بوسیدمش .. از رنجی که می‌بریم ......

ما را در سایت از رنجی که می‌بریم ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 14:23

صفحه بندی